معرفی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده اثر روزبه معین رمانی پرفروش از یک نویسنده ایرانی


معرفی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده اثر روزبه معین رمانی پرفروش از یک نویسنده ایرانی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۳۱

تعداد بازدید : ۶۶۷

نویسنده : گل رخ

کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده نوشته ی روزبه معین نویسنده ی جوان عصر حاضر است که فروش بی نظیر کتابش در همان هفته های اول همه را شگفت زده کرده بود. و حالا توانسته به چاپ چهل و نهم خود برسد. داستان با زبانی ساده روایت می شود و تمی هیجانی و پلیسی دارد. تعداد شخصیت ها یکی از بارزترین ویژگی های این کتاب است. وقتی که این کتاب را در دست می گیریم، شاهد مجموعه ای از داستان های متنوع هستیم که در عین مستقل بودن دارای اشتراکاتی هستند.در بخش هایی از کتاب شاهد طنزپردازی هایی از سوی نویسنده هستیم که بدون لطمه زدن به جدیت اثر مخاطب را با خود همراه می کند. لازمه نوشتن این کتاب پر داستان بودن آن است.

درباره نویسنده:

کارنامه روزبه معین در حوزه نشر، کارنامه مفصلی نیست (تنها یک کتاب یا بهتر بگوییم یک نمایشنامه پیش از این در کارنامه نویسنده است) اما ویژگی «قهوه سرد آقای نویسنده» که منجر به استقبال مردم از این کتاب شده، این است که نویسنده پیش تر بخش های مختلف آن را به صورت سریالی و در امتداد هم، در فضای مجازی منتشر و این رویه، جمعی از مخاطبان را با خود همراه کرده است.

معین پیش از انتشار این رمان گفته بود: «…به نظرم ما باید از راه های نوین برای جذب مردم به کتاب و کتاب خوانی استفاده کنیم؛ به همین دلیل سعی کردم با توجه به علاقه جوانان به شبکه های مجازی از این شیوه استفاده کنم و خیلی خوشحالم که این کار جواب داد، آن هم در جامعه ای که مردم علاقه ای به کتاب و کتابخوانی ندارند… رمان «قهوه سرد آقای نویسنده» تعداد بسیار زیادی شخصیت دارد که هر کدام از این ها دیدگاه متفاوتی دارند و با هم، هم سو نیستند؛ به همین دلیل مخاطب با مطالعه داستان به سرعت با یکی از این شخصیت ها ارتباط برقرار می کند و به خواندن کتاب علاقه مند می شود…. شخصیت های این کتاب، من، شما و سایر افراد جامعه هستند که حرف های دل ما را می زنند و این نیز دلیل دیگری است که مردم با این رمان راحت ارتباط برقرار می کنند. از طرفی داستان ها ساده اما پرحرف بیان شده اند و مخاطب می تواند برداشت های متفاوتی داشته باشد.»

پشت جلد کتاب:

بهم گفت: «تا حالا شكار رفتي؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا مي رفتم، ولي ديگه نمي رم، آخرين باري كه شكار رفتم، شكار گوزن بود، خيلي گشتم يه گوزن پيدا كردم. من بهش شليك كردم، درست زدم به پاش، وقتي رسيدم بالاي سرش هنوز جون داشت، نفس مي كشيد و با چشم هاش التماس مي كرد، زيباييش مسخم كرده بود، حس كردم كه مي تونه دوست خوبي واسه م باشه، مي تونستم نزديك خونه يه جاي دنج واسه ش درست كنم. اما خوب كه فكر كردم فهميدم كه اين جوري اون گوزن واسه هميشه لنگ مي زنه و و هر وقت من رو ببينه ياد بلايي مي افته كه سرش آوردم، از نگاهش فهميدم بزرگترين لطفي كه مي تونم در حقش بكنم اينه كه يه گلوله صاف تو قلبش شليك كنم.» بعدش گفت: «تو هيچ وقت نمي توني با كسي كه بدجور زخيمش كردي دوست باشي.»

بخشی از کتاب: بعضی از حسرت ها قابل دزدیدن نیستن

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به جایی رسیده بود که از پول اشباع شده بودم، ولی می دونید رفقا وقتی دستت کج بشه دیگه هیچ جوره درست نمیشه، من هم تفننی دزدی می کردم!

آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!

فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم…

جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.

تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.

چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.

شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.

گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازشون می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدیدن نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی…

مشخصات کتاب:

کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده

نویسنده: روزبه معین

انتشارات: نیماژ

#معرفی کتاب #معرفی رمان رمان ایرانی #معرفی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده #معرفی روزبه معین #پر فروش ترین کتاب رمان ایرانی

نظرات کاربران

برخلاف پاره هاي كوچيك كتاب كه توسط خود نويسنده تو فضاي مجازي منتشر شد و جذاب بودند، اما كتاب در كل جذاب نبود ،ساختار كلي با سراسيمگي همراه بود و مضمون تكراري با فضائي غيرملموس

دوسش داشتم، شاید یه سری جاهاش اون تیکه های معروفش نباید گفته می شد چون تو اون گفت و گو نمی‌گنجید یا نویسنده میتونست این کارگاه بازی رو بیشتر ادامه بده، پایانش برام قابل حدس نبود،همین برام لذت بخشش کرد. لذت بردم.

ارسال نظر برای «معرفی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده اثر روزبه معین رمانی پرفروش از یک نویسنده ایرانی»