چطور کتاب خوانی را شروع کنیم؟


چطور کتاب خوانی را شروع کنیم؟

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۸/۲۳

تعداد بازدید : ۴۴

نویسنده : yarketab

نکاتی برای کتاب خوانی (۵) با فرایند سیگاری شدن، کتاب خواندن را شروع کنیم.

۱- اعترافات یک خواننده (کتاب)

عنوان این بخش را از کتاب «اعترافات یک سالک» که به زندگی «پائولو کوئلیو» می پردازد، الهام گرفته ام. این کتاب در کنار کتاب هایی چون «داستان های زندگی» از خانواده «دورانت» اولین گام های من برای مبارزه با عذاب وجدان و احساس کمبود احمقانه ای بود که من را آزار می داد. امروزه، هر کسی می خواهد بر شما حکومت کند، کافی است در شما عذاب وجدان ایجاد کند، از راهب ها گرفته، تا آموزگار، از پزشک گرفته تا هنرمند. در صورتی که من به مرحله ای رسیده ام که عذاب وجدان را تقریبا در خودم کشته ام! (پانوشت ۱) در عوض سعی دارم در تصمیماتم، دانش و تجربیاتم را به کار ببرم.

من همینجا اعتراف می کنم، کارهای زیادی در این دنیا هستند که لذت لحظه ای بیشتری نسبت به کتاب خواندن دارند‍! از چشم چرانی و ذهن چرانی در شبکه های اجتماعی، انجام بازی های کامپیوتری که من عاشق آن هستم، نشستن پای حرف و مستندهای سبک، مشاهده فیلم و سریال، مخصوصا اگر سبک باشند.

واقعا کنار آمدن و شروع کتاب خوانی، تا زمانی که

– به مطالعه تسط بسیار زیادی پیدا کنید.

– به چنان پرهیزگاری برسید که دیگر اختلاف ارزشی زیادی بین آن و کارهای ساده دیگر وجود داشته باشد

– کتاب های (نسبت به خودتان) ساده و سبک بخوانید.

واقعا سخت و دردناک است. اصلا این که

– به صورت خطی شروع به مطالعه کنید،

– معمولا کتاب ها تصویر زیادی ندارند (به نسبت سایر بسترهای محتوا)،

– مفاهیم نسبتا عمیق هستند (با توجه به تعداد کلمه و تصویر)،

– بسیاری از بخش های آن را نمی فهمید.

کار کتاب خوانی، در مقابل سایر «فعالیت های تفریحی» و «جریان به داخل محتوا» یجورایی سخت و طاقت فرساست.

۲- سیگار، که این همه تلخ و بدمزه است، را چرا می کِشن؟

باز هم اعتراف می کنم، یک بار سیگار را کشیدم! برام جالب بود، این دود تلخ، آزاردهنده و ضد شخصیت، چگونه دنیایی را با خود درگیر کرده است؟ آنقدر به دود سیگار حساسیت داشتم که اجازه نمی دادم (اگر زورم می رسید) اقوامم در منزل یا ماشین ما سیگار بکشند. چنان سردردی می گرفتم که به حالت تهوع می رسیدم (هنوز هم همونجوریم). خوشبختانه یا شوربختانه، حتی نتوانستم به سه (به اصطلاح) پُک هم برسم.

دیدم که من، شخص مناسبی برای تجربه و کسب دانش در این حوزه نیستم، آن حساسیت عجیب، اجازه نمی داد بفهمم در ذهن سیگاری ها چه می گذرد! کمی مطالعه کردم و از دید داده با آن برخورد کردم.

نتیجه جالب بود: در شرایط برابر بین سیگار و سایر مواد مخدر صنعتی (که بسیار هم وحشتناک هم هستند)، سیگار در جذب مخاطب بازنده است! علت زیاد بودن مصرف سیگار دسترسی و ارزانی نسبی و فیگور مصرف آن است! مواد مخدر صنعتی آن زَنَندِگی سیگار را ندارند. بنابراین، افراد راحت تر با آن مواد اُخت می گیرند، با وجود این که برگشت پذیری و عوارض جانبی آن ها قابل مقایسه با سیگار نیست (پانوشت ۲).

در واقع یک سیگاری فقط باید چند نخ اول را تحمل کند. دیگر آن همه درد و تلخی از بین خواهد رفت. مگر این که بخواهد نسخه های سنگین تر (مثل سیگار برگ) با دوز بالاتر را مصرف کند.

تجربه من هم با قهوه اسپرسو همین طور بود. اوایل اگرچه بسیار برایم تلخ بود، اما بعد از چندین بار، عاشق آن شده ام. در صورتی که خیلی از اطرافیانم، آن غلظت را نمی توانند تحمل کنند.

۳- ذهن ما درگیر جنگ بزرگی است. به آن حق دهید.

ما گاهی انتظارات بیجا از خود داریم. توقع (شاید توهم) داریم که از همان کتاب های اول لذت ببریم. شما یک بار می توانید مغز خود را فریب دهید، باید کلی ذهن هوشیار خود را کنترل کنید، تمام انرژی خود را بگذارید تا یک واقعیت را از او مخفی کنید.

یکی از دانشجوها می گفت: «شما شانس آوردید که زمان شما اینستاگرام، تلگرام و این همه بازی عالی نبود. به او گفتم، نترس، ما با یک بازی میوه خور ساده «میکرو» هزاران ساعت درگیر بودیم. با یک بازی ساده کارت مقوایی، با در نوشابه و … متاسفانه کتاب از نظر لذت در مقابل همه این بازی ها می باخت!

شما یک بچه ده ساله را بیاورید و به او بگویید یا باید سیگار بکشید یا باید آن کارتون بسیار جذاب را ببینی! یا باید سیگار بکشی، یا فلان بازی ویدیویی باحال را بازی کنی. به نظر شما کی سیگار را انتخاب می کند؟ کتاب هم همین است. باید با واقعیت کنار بیاییم. کتاب های اول نه تنها لذت ندارند بلکه تلخی دارند.

این انتخاب ها فقط به بچه ها هم محدود نیست. خود شما، تا کی می خواهید با خودتان کلنجار بروید که نه کتاب لذت آنی بیشتری دارد؟ به محض این که آرامش، تمرکز و انگیزه خود را از دست می دهید، خودتان را می بینید که دارید در یخچال، گوشی یا پای تلویزیون غلت می زنید!

ذهن شما، آنقدرها هم که فکر می کنید هوشمند و قوی نیست. به سادگی فریب می خورد. آنقدر بازیگوش است که کافی است کمی انرژی خودآگاه را از دست دهید تا برود سمت کار کمتر و لذت بخش تر. خوب کتاب هم برای ذهن سخت تر از نگاه کردن تلویزیون است و هم در اوایل دردناک.

۴- توصیه های یک معتاد به قهوه، و رستگار از سیگار

ماجرا این است که کافیه فقط تا مطالعه چند کتاب اول را تحمل کنید. حتی ممکنه چند وقتی باشد که از کتاب دور شده اید. چند کتاب با دوز پایین (راحت تر و سبک تر) را تحمل کنید. چند کتاب اول ممکن است برای شما تلخ باشد. فقط سعی کنید، برای یک بار هم که شده پشت سر هم بدون وقفه طولانی، ده کتاب بخوانید. قول می دم، آن موقع، تلخی مطالعه کتاب، مثل طعم یک قهوه «لذیذ» و «به شدت تلخ» خواهد شد که از آن لذت می برید. حتی با شنیدن بوی آن هم کِیف می کنید.

باید سال ها سیگار کوچک مصرف کنید تا بتوانید از سیگار برگ آنچنانی واقعا لذت ببرید (نه این که صرفا آن را بکشید). در مورد قهوه هم همین است. باید ده ها قهوه خوب نوشیده باشید، تا بتوانید قهوه های با دوز بالاتر را با لذت تجربه کنید. چند سال مطالعه کنید تا بتوانید وارد کتاب های بسیار حجیم و سنگین (از نظر محتوا شوید). من وقتی با برخی از دوستان که حتی ۱۰۰ کتاب هم نخوانده اند صحبت می کردم، از تلاششان برای خواندن کتاب های پرحجم، پراسم، سنگین، با جذابیت مطالعاتی حداقلی می شنیدم. تنها حرف من این است که برای این کتاب ها کمی به خودتان وقت دهید. وزنه ای را بردارید که نهایتا ۵ کیلو از توان امروزتان سنگین تر باشد.

نقش عجیب فیگور/حالت بدنی (به عمد از زبان بدن استفاده نمی کنم) مصرف سیگار نیز انکار نشدنی است. به نظر شما، اگر هر روز کلی آدم را ببینید که با هر پک سیگار کلی اَخ و تُف می کنن و با چهره ای ژولیده و در هم رفته سیگار می کشند، چه حسی نسبت به سیگار پیدا می کردید؟متاسفانه چیز واقعی که در فیلم ها یا در اطرافیان می بینیم، این است که شخص با عمق وجود، با تمام نفس، دود سیگار را به داخل می کشد. طرف هرچه ثروتمندتر شود هم سیگارش بهتر می شود و با عمق بیشتری سیگار می کشد. برای قهوه هم همینطور است. حالا کمی به فرم کتاب خوانی اطرافیان و حتی خود ما توجه کنید. آیا واقعا به اطرافیان ثابت می کنید که دارید کار خوب و لذت بخشی را انجام می دهید؟ یا با هر صفحه مطالعه کلی موهای خودتان را ژولیده تر می کنید و کمر خود را غوز می کنید؟ هر کسی نداند فکر می کند دارید چه رنجی را متحمل می شوید. حتی تغییر این شکل های بدنی و چهره، می تواند روی کتاب خوان شدن خودتان و دیگران تاثیرگذار باشد.

درس دیگری که از سیگار گرفتم، انتظارِ غلطِ لذت دیگران از مطالعه است. من می فهمم که خواهرزاده و برادرزاده ام از مطالعه کتاب لذتی نمی برند. خودم را برای آن ها خراب نمی کنم که بگویم بخون خیلی حال می ده. ترجیح می دم واقعیت را به آن ها بدهم. کتاب خوب را در زمان مناسب پیشنهاد بدم و هیچ فشاری هم نیاورم. درکش کنم که نمی تواند تا چند کتاب اول لذت ببرد. حتی به آن ها می گویم.

و آخرین نکته، با طعم های خوب شروع کنید. چه کسی است که یک سیگار به شدت بی کیفیت بکشد، یک قهوه به شدت بد طعم بخورد و باز هم به آن کار ادامه دهد؟ حداقل کاری که باید بکنید این است که با «کیفیت دار»ها شروع کنید. در کتاب های اول، با وسواس کتاب انتخاب کنید. کتاب های اول باید

– روان باشند،

– کتاب باشند،

– نسبتا کوتاه باشند

– سبک و کم عمق باشند

– حاشیه کمی داشته باشند (حرف و حدیث کم داشته باشند یا خیلی زیاد داشته باشند!)

– کیفیت چاپ، ترجمه، فونت و کاغذ در حداکثر مقدار ممکن باشند.

در کتاب خوان شدن یا کتاب خوان کردن، اصلا عجله نکنید. آرام آرام، در زمان های مناسب به این کار بپردازید.

پانوشت ۱: منتظرم چند وقت دیگر اکران شهرستان «ماجان» تمام شود تا در مورد ارتباط آن با عذاب وجدان بنویسم.

پانوشت ۲: متاسفانه آن مقاله را پیدا نکردم. به محض این که پیدایش کردم، آن را همینجا در دسته «دنیا از نگاه داده» باز خواهم کرد.

منبع:گاه نوشته های میثم مدنی

#معرفی کتاب اعترافات یک سالک #نکاتی برای کتاب‌خوانی #فرایند سیگاری شدن #کتاب خواندن را شروع کنیم

ارسال نظر برای «چطور کتاب خوانی را شروع کنیم؟»