هرچه داریم امانت‌های خدا هستند
  • تاریخ انتشار: ۱۴۰۰/۰۹/۳۰
  • تعداد بازدید: ۱,۶۸۲

هرچه داریم امانت‌های خدا هستند

چوپانی که بسیار مؤمن بود، در روستای دوری زندگی می کرد. روزی تنها پسر نوجوانِ خویش را بر اثر بیماری از دست داد، اما صبوری کرد. مدتی بعد همسرش بیمار شد و از دنیا رفت ولی چوپان باز هم ناشکری نکرد و از عبادتِ خدا سست و ناامید نشد.

مردم از او درباره این همه صبرش سؤال کردند. او گفت: من صبر و تسلیم را از گوسفندانم آموختم. گوسفندانِ مرا گرگ هم می خورد و من هم می خورم. اما گوسفندانم از دیدنِ گرگ، فراری می شوند ولی از دیدنِ من فرار نمی کنند چون می دانند من برای بزرگ شدن و زندگی آن ها زحمت کشیده ام. با آن ها برای سیر شدنِ شکمشان آواره کوه و بیابان شده ام برای اینکه آنان در امان باشند. شب ها با آن ها بیدار مانده ام و سرما و گرما کشیده ام ولی گرگ هیچ زحمتی برای آن ها نکشیده است.

وقتی پسرم و همسرم را خدا داده بود و او بیشتر از من، آن ها را دوست داشت و برایشان زحمت کشیده بود، پس بعد از گرفتن آن ها من هرگز از خدایِ خود روی برنگردانم و طلب کارش نشوم.

مهم گرفتنِ فرزند و همسرم، از دستِ من نیست، مهم آن است که چه کسی آن ها را از من گرفته باشد.

@Masaf

agent نویسنده: محسن یوسفی

می پسندم (۵) نمی پسندم (۰)
جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده

فصل‌های زندگی هم مثل فصل‌های سال ماندنی نیستند
فصل‌های زندگی هم مثل فصل‌های سال ماندنی نیستند
مردی چهار پسر داشت. او هرکدام از آن‌ها را در فصل‌های مختلف به سراغ درخت...

تنبیهی برای دروغ
تنبیهی برای دروغ
ﭘﺴﺮ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﺪ:  ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ‌ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ...

عمری را که همچون دقایق می‌گذرد غنیمت شمار
عمری را که همچون دقایق می‌گذرد غنیمت شمار
پدر پیری در حال احتضار و در بستر بیماری فرزندش را نصیحتی کرد. پدر گفت: پسرم!...

بند نافِ بریده‌شده را به هر جایی گره نزن
بند نافِ بریده‌شده را به هر جایی گره نزن
بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم. به مادر دل...

ارسال نظر برای «هرچه داریم امانت‌های خدا هستند»
نمایش فرم

نظرات کاربران (0)
    نتیجه‌ای یافت نشد.

برو بالا