مادری که در جوانی، پیر شد
  • تاریخ انتشار: ۱۴۰۱/۰۶/۲۱
  • تعداد بازدید: ۱,۴۴۵

مادری که در جوانی، پیر شد

دکتری به خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت: به شرطی قبول می کنم که مادرت به عروسی نیاید!

جوان در کار خود ماند و نزد یکی از اساتید رفت و با خجالت گفت: در یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگی مان را تامین کند، در خانه های مردم لباس می شست.

حالا دختری که خیلی دوستش دارم، شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است. گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است. به نظرتان چه کار کنم؟

استاد به او گفت: از تو خواسته ای دارم. به منزل برو و دست مادرت را بشوی، فردا به نزد من بیا تا به تو بگویم چه کار کنی.

جوان به منزل رفت و این کار را کرد. او باحوصله دستان مادرش را در حالی که اشک روی گونه هایش سرازیر شده بود، شست.

اولین بار بود که دستان مادرش را در حالی که از شدت شستن لباس های مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته بودند، می دید. طوری که وقتی آب را روی دستانش می ریخت از درد به لرز می افتاد.

پس از شستن دستان مادرش نتوانست تا فردا صبر کند و همان موقع به استاد خود زنگ زد و گفت: ممنونم که راه درست را به من نشان دادید! من مادرم را به امروزم نمی فروشم، چون او زندگی اش را برای آینده من تباه کرد!

agent نویسنده: محسن یوسفی

می پسندم (۵) نمی پسندم (۰)
جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده

از رحمانیت خدا سوءاستفاده نکنیم
از رحمانیت خدا سوءاستفاده نکنیم
مرد رباخوار و عیاشی بود که هرگاه گناه می‌کرد، به او می‌گفتند: گناه نکن! در جواب...

ما احلی اسمكم
ما احلی اسمكم
 چقدر بردن نام شما شيرين است! احلی من العسل… ای امام رئوف، یا امام رضا!ـبه...

تبیین شخصیت رهبری - بخش دوم
تبیین شخصیت رهبری - بخش دوم
🔰 سخنرانی #حجت_الاسلام_راجی در برنامه #راه_نو، بهمن ۱۴۰۴ ⁉️ چرا رهبری از بازپخش یک تصویر ناراحت...

نکات تکان دهنده آیه 11 سوره جمعه
نکات تکان دهنده آیه 11 سوره جمعه
وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ۚ قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ...

ارسال نظر برای «مادری که در جوانی، پیر شد»
نمایش فرم

نظرات کاربران (0)
    نتیجه‌ای یافت نشد.

برو بالا

یارکتاب را دنبال کنید
برای اطلاع از مسابقات جدید، اعلام نتایج، جوایز و اخبار یارکتاب عضو کانال یارکتاب شوید.