#جستار
  • تاریخ انتشار: ۱۴۰۳/۱۲/۱۰
  • تعداد بازدید: ۴۱۰

#جستار

#جستار_بخوانیم

در آن خانه ی قدیمی، جایی که هر گوشه اش حکایت از داستانی داشت، صدای قدم هایی به گوش می رسید. صاحب خانه، که لباس هایش را به عجله روی صندلی انداخته بود، اکنون بازگشته بود. او با دست هایی پر از گل های رنگارنگ و خاکی که از باغ چیده بود، وارد شد. نگاهی به بالش انداخت و لبخندی زد؛ خاطرات شب گذشته هنوز در ذهنش تازه بود.

او گل ها را در گلدانی کنار پنجره قرار داد و به سمت فرش رفت. با دقت، بالش را برداشت و فرش را تکان داد. هر تار و پود فرش، داستانی از گذشته های دور را در خود داشت. او با احترام، فرش را صاف کرد و به سمت در باز رفت. نسیم خنکی از باغ وارد شد و او را به بیرون دعوت کرد.

با قدم هایی آهسته، به سمت باغ رفت. درختان سر به فلک کشیده و گل های رنگارنگ، منظره ای زیبا را پیش روی او گسترده بودند. او نفس عمیقی کشید و به یاد آورد که چگونه این باغ را با دستان خود پرورش داده بود. هر گل و گیاه، با هر برگ و شکوفه اش، بخشی از روح او بود.

زندگی در این خانه، با وجود تنهایی اش، پر از زیبایی و شور بود. هر روز، با هر طلوع و غروب، داستانی جدید را رقم می زد. و اکنون، با گل هایی که در دست داشت، داستانی دیگر آغاز می شد.

#لیلا_طاهری نژاد

agent نویسنده: لیلا طاهری نژاد

برچسب ها:
می پسندم (۰) نمی پسندم (۰)
جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده

دنیای سکوت
دنیای سکوت
#شعر_بخوانیم    دلم می‌لرزد،  گریزانم از صدا      خاموش می‌شود سمعک  ترجیح می‌دهد  دنیای سکوت را      سهم دلم حتی...

معرفی فروغ فرخزاد
معرفی فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ در تهران درگذشت. او در ۸ دی ۱۳۱۳ در...

صبح جادویی
صبح جادویی
‍#معرفی_کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم #صبح_جادویی #اثر_هال_الرود #مترجم_سپیده_فخارزاده   کتاب صبح جادویی نوشته‌ی هال الرود، اولش به‌صورت داستان نوشته شده است که مردی تصادف می‌کند و حافظه...

توبه و استغفار
توبه و استغفار
دلنوشته:   در دل هر انسان، لحظاتی از اشتباهات و لغزش‌ها وجود دارد که ما را به...

ارسال نظر برای «#جستار»
نمایش فرم

نظرات کاربران (0)
    نتیجه‌ای یافت نشد.

برو بالا

یارکتاب را دنبال کنید
برای اطلاع از مسابقات جدید، اعلام نتایج، جوایز و اخبار یارکتاب عضو کانال یارکتاب شوید.