پدرگاهی دلم میخواهدیک صبحِ زود پیش از آنکه خورشیدجرئتِ طلوع پیدا کند،جای تو بیدار شوم.در تاریکیِ راهها قدم بزنم، جایی که خیابان هنوز خوابِ آدمها را میبیند و دنیا آهسته...
برو بالا