بسم رب الشهدا و الصدیقین
اون روز صبح وقتی از خواب بیدار شدم با ذوق مثل هر روز آماده شدم برم مدرسه. تو راه مدرسه می دیدم که همه ی مردم ریختن تو خیابون و گریه و زاری میکنن. از آقای راننده پرسیدم چی شده؟
گفت: مگه خبر نداری امروز حاج قاسم...
توضیحات بیشتر