
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳/۱۰/۱۹
تعداد بازدید: ۲۲۴
ثبت کننده: هدی رجبی
مولایم
در سال گذشته شایدقدم کوتاهی برای شما برداشته باشم.اما با شما عهد می بندم که در سال جدید با گام هایی استوار و مملو از عشق ازلی به سویت پر بکشم. سیدم،مولایم حرف هایی در سینه دارم که جان خسته ام را می فشرد و توان ادایش را از من می ستاند، سینه ام را مالامال آشوبی است اتمام ناپذیر از نسیان و غفلت...زبانم قاصر است از این همه کم مهری.گویا شرمساری ام فایده ای ندارد جز اینکه قلم بر دست گرفته و چند خطی برایتان بنگارم،اما گویا این بار هم بخت با من یار نیست و قلمم بر صفحه کاغذ را توان رقص نیست. تنها کاری که می توان کرد این است مهمان رمضانت شوم باشم و زلالی، راستی، حق و حقانیت،بنده نوازی و هزاران هزار صفت نیک را در وجود تابناکت به ارمغان بگیرم...شاید این گونه دلم آرام شود. در پایان خالصانه و خاضعانه قول می دهم در ماه مهمانی خدا که میزبانش تو هستی،همه سعی خود را بر این دارم که جز اعمال نیک و شایسته انجام ندهم تا رضای تو را به خود مشغول ساخته و در شب های پر فیض قدر مهری از رضا و خشنودی خودت بر جریره اعمالم بنشانی،باشد که اینگونه رستگار شوم.الهی آمین